کوردهای مازندران
مقدمه: کوردهای استان مازندران بنا بر یک وضعیت سیاسی و استراتژیکی که در منطقه ی مبدا مهاجرت ( کوردستان ) حاکم بوده و بی ثباتی منطقه ی مقصد به دنبال یک سلسله تصمیم گیری ها و ضرورت های سیاسی از حدود چند قرن پیش به نواحی مختلفی از این منطقه کوچانده شدند. طی یک روند تاریخی پس از فراز و فرودهای بسیار سرانجام توانستند با اقوام مازندرانی به هم زیستی و روابط اجتماعی دست یابند. در خصوص تاریخ دقیق مهاجرت کوردها آن چه بنا بر شواهد تاریخی صحیح تر به نظر می رسد این است که موج مهاجرت های اجباری کوردها به نواحی مختلف از زمان شاه اسماعیل صفوی آغاز شده است و در دوران پادشاهان دیگر همچون شاه عباس و حتی پس از زوال دولت صفوی نیز توسط نادرشاه افشار و کریم خان زند ادامه یافته است.حال فرضیه ی ما بر این است که با وجود مهاجرت اجباری کوردها به مازندران ، آن ها احساس تعلق به محیط جغرافیایی را حفظ کرده اند. مهاجرت اجباری کوردها به مازندران باعث جذب شدن آن ها در فرهنگ مقصد مهاجر و تاثیرپذیری آنان از فرهنگ مردمان منطقه شده است.
کوردها پس از ورود به مازندران بر اساس شرایط جغرافیایی و سیاسی در دوره ی زمانی متفاوت به صورت زیر پراکنده شدند:
کوردهای مناطق غربی مازندران
کوردهای شهرستان بهشهر
کوردهای نواحی شمال شهرستان های جویبار و ساری
کوردهای مناطق غربی مازندران
کوردهای مناطق کلاردشت و کجور: این گروه ها در کلاردشت عمدتا به خواجه وند مشهور می باشند و نزد اهالی ایل خوانده می شوند.
هنری فیلد کوردخواجه ها پاورقی ( محل سکونت خواجه وندها شهر کلاردشت و روستای کلنو ، پیمبور ، عثمان کلا ، کوتیر ، طویده ، سنک سرک ، بنفشه ده ، تبرسو ، ویجدان ، تلوچال ، کوردمحله ، طائب کلا،شهر چالوس و روستای کریم آباد فسیب ده،امام رود) را از اقوام کورد می داند و معتقد است که در سال 1920 میلادی 5 گروه (سلطان قلی خان، کاکاوند، لک و دلفان) در کلاردشت اسکان داده شده اند. مکنزی در سال 1860 نوشته است که در حدود 100 روستا در ییلاقات کلارستاق وجود داشته و بالغ بر 600 خانوار از خواجه وندها در آن جا ساکن بوده اند.
مهاجرت این گروه بیشتر در پی سیاست سرکوبی مخالفان منطقه ی مقصد صورت گرفته است. در جایی دیگر رابینیو می نویسد خواجه وند ها (به همراه مافی و کلهر) از مناطق کوردستان هستند که آقا محمدخان آن ها را از منطقه ی اردلان ( استان سنندج ) گروس(بیجار) به مازندران آورده تا با عبدالملکی ها که از شهریار به مازندران کوچانده شده بودند تهران را از هرگونه شورش و اغتشاش اهالی آن حدود حفظ نمایند.
کوردهای نواحی نوشهر و توابع آن: گروهی دیگر از کوردها که در زمان آقامحمدخان قاجار از نواحی کرمانشاه و سنندج به مناطق غربی مازندران کوچانده شده اند. کوردهای ساکن این منطقه به کوردهای خزایی معروف اند که اکثر آنها در نوشهر و بخشی از روستاهای زانوس رستاق پاورقی(پول،استانکرود،کنیج،خوشل) و دهستان کجور سکونت دارند که به زبان کوردی صحبت می کنند و به زبان مازندرانی تسلط دارند.
کوردهای شهرستان بهشهر: این منطقه به چهار قلعه ی عبدالملکی معروف است. از این چهار طایفه به اسامی: فزوند، زینوند، شیخوند، کالوند تشکیل شده اند که در شهرستان بهشهر و روستاهای توابع آن (روستاهای حسین آباد، امیرآباد، زینوند، زاغمرز ) ساکن هستند.
رابینو در سفرنامه ی مازندران و اسرآباد در مورد عبدالملکی ها چنین نوشته است: عبدالملکی ها در درگز سکونت داشتند و سپس به شیراز و بعدها به شهریار منتقل شدند، آقامحمدخان پس از چندی آن ها را به نور فرستاد و 40 سال در آنجا ماندند. از طرف میرزا آقاخان نوری در حدود 1855 میلادی برابر با 1234 شمسی به زاغ مرز در نزدیکی ساری کوچانده شدند. زبان آن ها در اصل اورامی (به زبان کوردی هه ورامی) بوده که به مرور تغیرات زیادی کرده است.
کوردهی نواحی شمال شهرستان های جویبار و ساری: هنری فیلد در کتاب مردم شناسی ایران اشاره دارد که در زمان آقامحمدخان قاجار قبیله ای متشکل از کوردها و ترک ها( مدانلو و جهان بگلو) برای مقابله با ترکمن های ساوج بلاغ به ناحیه ی فرح آباد کوچانده شدند. این ناحیه که در غرب رودخانه ی تجن واقع شده است، امروزه قسمت هایی از شمال شهرستان های ساری و جویبار را در بر می گیرد
کوردهای قائم شهر: جنگ بین ایران و عراق شرایطی ایجاد کرد ( ناامنی، مشکلات اقتصادی و ...) که تعدادی از مناطق جنوبی کشور به منطقه ی قائم شهر مهاجرت کنند. همچنین تعدادی دیگر از کوردها بر اثر همین شرایط و در همین دوره به فریدون کنار و بابلسر و محله های جفعرآباد و رحمان آباد واقع در شمال و شمال غربی محمود آباد مهاجرت کرده اند. کوردهای این مناطق نیز هنوز از لباس کوردی استفاده می کنند و در بین خود نیز به کوردی گویش می کنند.
در نهایت بنال بر شواهد و اسناد تاریخی معرفی دوره های زمانی مهاجرت کوردها که در بالا آمده می توان پی برد که تنها دو هدف عمده برای مهاجرت های اجباری کوردها به این منطقه وجود داشته است که عبارتند از :
الف) ایجاد تعادل جدید سیاسی و جمعیت در منطقه مقصد مهاجرت
ب)ایجاد شکاف و تضعیف کوردها در مناطق مبدا مهاجرت ( غرب ایران) و باز به منظور تمکین آن ها در برابر حکومت و دولت مرکزی
نتیجە گیری: بر اساس تحقیقات انجام گرفته در این مناطق (مازندران) ، فرهنگ و آداب و رسوم خود را حفظ کرده اند و هنوز هم تا حدودی دارای احساس تعلق به سرزمین نیاکانشان هستند.بنابراین فرضیه ی مطرح شده مبنی بر اینکه مهاجرت اجباری کوردها به مازندران احساس تعلق به محیط جغرافیایی مبدا را حفظ کرده اند را می توان تایید نمود. در مورد فرضیه ی دوم نیز با توجه به اینکه کوردهای مازندران به تعامل با فرهنگ مقصد پرداخته اند و تا حدودی با مردم این منطقه چه از لحاظ فرهنگی و چه از لحاظ اجتماعی به ایجاد مشترکات و خاطرات جمعی مشترک پرداخته اند می توان بیان نمود که این فرضیه نیز قابل قبول می باشد و مهاجرت اجباری کوردها به مازندران باعث جذب شدن آنان در فرهنگ مقصد شده است. هرچند که این امر باعث کاهش احساس تعلق به منطقه ی جغرافیایی نیاکانشان شده است.
منابع:
یوسف نیا-علی اصغر تاریخ تنکابن – چاپ اول – تهران – نشر قطره 1370
ملک شاهی-غلامرضا اطلس قومی استان مازندران – دانشگاه مازندران 1380
و...
لازم به ذکر است که متن کامل این مقاله را می توانید در ماهنامه اجتماعی فرهنگی ادبی مهاباد – سال یازدهم شماره 125- سال 1390 مطالعه بفرمایید.
این مقاله پرارزش حاصل زحمات جناب آقای ابراهیم شریف زاده اقدم کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه ریزی شهری می باشد.
با سلام خدمت شما دوستان عزیز