وی در دهستان «کارزان» از توابع شهرستان شیروان چرداول استان ایلام، در ایل خزل چشم به جهان گشود.

همزمان با برگزاری نخستین همایش نکوداشت شاعر حماسه سرای ایلام ˈولی محمد امیدیˈ با عنوان «گوڵ زیەم ڵاڵە- گل زخم لاله» از تندیس و سند سجلی این شخصیت فرهیخته در مجتمع فرهنگی، هنری ارشاد ایلام رونمایی شد.

ویژگی اشعار شاعر ولی محمد امیری:

ولی ‌محمد مردی ست از جرگه آن شاعرانی که در آستانه دهه هفتاد عمر، مکشوف اهل نظر شد و به یاری ارتباط با رادیو و صدای آهنگین و اهورایی اش خاصیت اشعار خویش را برملا نمود. خاصیتی که در جنگ مقدس به کار آمد و هم از این رهگذر ماندگاری جنگ در دل ایلامیان، متأثر از شعر او و هم او پرواز شعر خویش را مدیون جنگ شد.

مقبولیت عام و خاص اشعار امیدی یکی دیگر از بارزترین جنبهٔ وجودی این شاعر بزرگ به‌شمار می‌رود. امروزه گاهی ذائقهٔ مخاطبین خاص شعرهایی را می‌پسندد که ممکن است مورد پسند عامهٔ مردم نباشد اما شعرهای استاد نقطه گرانیگاه بین دو طبع مختلف است بی آن که در دامان اشرافی (خاص گرایی) بیفتد یا به عوام زدگی مبتلا شود.

در شعر امیدی علاوه بر مسائل جنگ و ادبیات پایداری که در کمال استادی سروده شده، می‌توان شعر آیینی، تاریخ، جامعه‌شناسی، و مردم‌شناسی، طبیعت واگویه‌های تغزل آمیز و گاه گلایه‌های حسرت برانگیز را مشاهد کرد.

اینان علاوه بر محترم و مقدس بودن در جمع اهالی شعر و ادب از معبر فرهنگ ایلیاتی و پیرنوازی ایلام نیز به محبوبیت و احترام رسیده‌اند و نامشان افتخار مردان و فرزندان ایل است. دامنه این شهرت مثبت از دگردیسی‌های شعری و فکری ادبیات کوردی چندان لطمه نخواهد دید چرا که آنان فرزندان زمانه خویشتن و پله‌های نخستین نردبان شعر کوردی جنوب بوده‌اند و کسی را یارای انکار این نیست که مانایی نام و زایایی شعر و پررنگ تر کردن بضاعت غلامرضاها و ولی محمدها خط شعر و ادب این خطه را پشتیبان خواهد زبان شعری او همان کوردی جنوبی  است که گاه داخل گویش شاعر و زبان ادبی کوردی گورانی در آن عیان است.

دیوان ولی محمد امیری:

چاپ دیوان این شاعر بزرگ آرزویی بود که یک سال پس از مرگش تحقق یافته‌است. یاسر سنایی در سال ۱۳۸۷ دیوان ولی‌محمد امیدی (وه له بیگانه) را در انتشارات رامان به چاپ رساند.

زبان شعری او همان کوردی جنوبی است که گاه داخل گویش شاعر و زبان ادبی کوردی گورانی در آن عیان است.
او اینک دردامنه ی " شه له م " در آرامستان بهشت رضای ایلام در خاک آرام گرفته  و از شروشور دنیا رسته و خستگی ها و رنج هایش را به خاک بخشیده است . او در خاکی  آرام خفته که عاشقانه بدان دلبسته بود ، چنان که گفته است :
ئه ر  خوسره و  بووم  ده س  وه  جامه وه           
ئه روام   گل   مه خوه ی  وه   ئیلامه وه

ولی محمد نه تنها عاشق ایلام که عاشق هرجایی بود که کورد  در آن نفس می کشید  به گونه ای که آرزو داشت غبارش بر مناطق کوردنشین افشانده شود :
گه رتم  به ن  وه  ده س  بای  شماله وه
تا  بیگه ی  وه   زید   کورده ماله وه
او با این همه شور و شیدایی سالیان دراز در میان ما زیست و شعر سرود و آرزو داشت که دیوانش چاپ شود ؛ آرزویی که یک سال پس از مرگش تحقق یافته است . در زیر دو شاخص دیگر  از زبان خودش بیان میگردد  

وصف پیری شاعر از زبان خودش:

 وصف زمان پیری ولی محمد از زبان خودش:

جور گلای پایز ده س خزان بای            کی برقرارم هر ساتی یه جای
 ماوام ها وه لای خار  و  بردوه              مه خیزم وه دس سوزه ی سردوه
گل گل نازاران وه پنجه ی شمشال         بن خه نمو ژیر زید کرده مال
گل گل نازاران وه تیژی پارو                 لاشه ی خاپورم  مه کیشن کو کو
لاشه ی پرگه نی پای ور مالانم             جای بازی ملان منه ی  سالانم
  ولی محمد   در زمان سکونت  در  تهران  احساساتش  را  این  گونه  بیان کرد:
مله ی تهرا نه  شار مرکزه                  پرده ی دله گم پره ی کاغه ذه

روحش شاد و یادش گرامی🇹🇯️🇹🇯️🇹🇯️🇹🇯️