هویت کوردی و دین3
طريقت نقشبنديه: اين طريقت، در سال1811توسط مولانا خالد(شيخ ضياءالدين خالد نقشبندي) وارد كوردستان شده و به عنوان عمده ترين طريقت تصوف و در عين حال فراگيرترين آن در كوردستان شناخته مي شود. اين طريقت داراي يك مركزيت نيرومند بوده و به نظام سلسله مراتبي كاملا پايبند و متعهد است. همچنين نسب بردن به پيامبر اسلام، اگر چه از جايگاهي والا برخوردار است اما ركن طريقت محسوب نمي شود. شيخ عبيدالله نهري، شيخ سعيد پيران و شيخ عبدالسلام بارزاني از پيروان اين طريقت بوده اند.
طريقت حَقّه: در سال1920و پس از گسترش طريقت نقشبنديه در كوردستان، نهضت فكري-روحي با گرايش جمع گرايانه به رهبري"شيخ عبدالكريم شَدَله" از مشايخ نقشبندي در منطقه ي"سورداش" به وجود آمد.
اين طريقت تلاش مي كند در كنار "فنا في الله" صوفيسم، اصول و بنيادهاي طريقت را وارد حيات اجتماعي كند و باور به "برابري"، "يكساني" و "آزادي" را در ميان پيروان خود تبليغ و ترويج نمايد. پيروان اين طريقت، همواره بايد مدافع حق و راستي باشند و به همين خاطر، "حقه" ناميده مي شوند.
"حقه" برنامه و بيانيه اي دارند كه به عنوان اصول مذهب، در 8 بند خلاصه مي شوند:
1.برادري: همه ي پيروان حقه خواهر و برادرند و از همه لحاظ برابرند.
2.حق باوري: پيروان حقه در هر شرايطي، از حق و حقيقت دفاع مي كند.
3.زندگي اشتراكي: حيات اجتماعي پيروان حقه بر مبناي يكساني و عدالت و مالكيت عمومي بر اشكال توليد است.
4.اشتراك: هر خانواده موظف است ماهانه مبلغي به عنوان ماليات براي اداره ي اجتماعي پرداخت كند.
5.تصميم گيري و تصميم سازي: تمامي تصميم هايي كه به نوعي مرتبط با پيروان آيين باشد هر روز پس از غروب خورشيد و با حضور كليه ي اعضا در تكيه به مشورت و راي گيري گذاشته مي شود.
6.زن و مرد از هر نظر داراي حقوق يكسان هستند.
7.اخلاق: لزوم صداقت، پاكدلي و رعايت حقوق اجتماعي.
8.تنظيمات: در صورتي كه تعداد پيروان، در يك موقعيت جغرافيايي به حدنصاب برسد بايد تكيه تشكيل داده و"سرتكيه" انتخاب كنند.
احترام به جنس زن نزد پيروان "حقه" از چنان جايگاهي برخوردار است كه شرق شناساني چون "ادموندز" و"هارالدهانسن"، از آن به عنوان نوعي "زن پرستي" نام مي برند. گمان برخي نيز آن است كه حقه از باورهاي بابك خرم دين و نهضت مزدكي به شدت الهام گرفته است.
ايزديسم: ايزدي ها يك اجتماع آييني در كوردستان هستند كه در بخش هاي مختلف كوردستان پراكنده اند و در مناطقي چون"سنجار"، "شيخان"، "ارتوش" و مناطقي از غرب درياچه ي اروميه زندگي مي كنند.
اگر چه پژوهش هاي بسياري در مورد ايزديسم صورت گرفته و بعضا به نتايج مختلفي نيز انجاميده است اما تمامي دين شناسان بر اين باورند كه ايزدي ها كورد هستند و آيين ايشان مجموعه اي از باورهاي باستاني و اديان الهي است.
آيين ايزدي يك ديگ درهم جوش از اديان و مذاهب گوناگون است كه در قالب يك دين به نظم و ساخت كشيده شده است. در اين آيين مي توان باورهاي ميترايي،طبيعت پرستي،مسيحيت،اسلام و ردپاي بسياري از باورهاي باستاني را مشاهده كرد. نزد ايزدي ها،خداوند، تنها به آفرينش جهان دست يازيده و اداره ي امور جهان را پس از آفرينش به هفت فرشته ي مقرب(هفت الهه) سپرده است. اينها عبارتند از: "عزازيل" (ملك طاووس)، "درداييل" (شيخ حسن)، "اسرافيل" (شيخ شمس)، "ميكاييل" (شيخ ابوبكر)، "جبرييل (سجادين)، "شمناييل" (ناصردين) و "نوراييل" (كَيدين). اين ها خداياني هستند كه علاوه بر اداره ي امور جهان، در آفرينش جهان نيز مشاركت نموده اند و ماموريت خلق خورشيد، ماه، فلك، ستاره، بهشت، دوزخ و جانداران، به ترتيب بدانها سپرده شده است.
اما واژه ايزدي ملهم از نام خداوند( ايزي و در ادامه ايزد) بوده و آنچه به عنوان "يزيدي" از سوي مورخان و پژوهشگران آمده است هيچگونه سنديت تاريخي ندارد.
كتاب مقدس ايزدي ها يكي "جلوه" و آن ديگري "مسحفارش" است كه به زبان كوردي و الفبايي ويژه به رشته تحرير درآمده و تحليل جهان بيني، ايدئولوژي و آداب ديني ايزدي است. ايزدي ها ابليس را مقدس مي شمارند اما نمي توان ايشان را "شيطان پرست" ناميد. تقديس ابليس نزد ايزدي ها تنها نشانه اي از "روند تكاملي پرستش مظاهر طبيعي" مي تواند باشد.
آيين ايزدي چون بسياري از آيين هاي سينكريتي،داراي طبقات آييني منحصر به خود است.اين طبقات شامل: "مير"(رهبر آييني)، "پسمير"، "بابه شيخ"، "شيخ"، "پير"، "فقير"، "قوال"، "كوچك" و "مريد" است.
ايزدي ها نماز مي خوانند(روزانه دو نوبت به هنگام طلوع و غروب خورشيد)، روزه مي گيرند( هر سال80روز براي مردان آييني و 3روز براي ساير پيروان) و مراسم حج به جاي مي آورند(كعبه ي ايزديان، مرقد شيخ عادي(عدي بن مسافر) در"لالش" است. مراسم از ششم اكتبر آغاز و تا سيزدهم همان ماه به طول مي انجامد.)
اعياد بزرگ ايزديان شامل "عيد سرِ سال"، "جشن كومه لي"، "جشن بين هلدي"، "جشن ناوك"، "عيد قربان"، "جشن چلّه ي تابستان"، "جشن چلّه ي زمستان" و"جشن خدرلياس"(زيارت مرقد"ماربهنام" در اطراف موصل) است.
ايزدي ها سالي سه بار ملك طاووس را زيارت مي كنند،سه بار به زيارت مرقد شيخ عادي مي روند،هر روز بامداد به تماشاي طلوع خورشيد مي نشينند،هر روز دست شيخ و مريد خود را مي بوسند،هيچ گونه توهين يا بي حرمتي به شيطان را برنمي تابند، خاك گور شيخ عادي را متبرك مي دانند، روزه را با زيارت شيخ و پير آغاز مي كنند،نبايد بيش از يك سال از خانواده دور بمانند،لباس تازه را ابتدا با آب مرقد شيخ عادي شستشو مي دهند،لباس نو را با كمك مَحارم بر تن مي كنند،هرگز لباس هايي به رنگ آبي نمي پوشند،در گرمابه مسلمانان خود را نمي شويند و از خوردن گوشت ماهي،كدو تنبل، باميه،لوبيا،كلم و كاهو به شدت پرهيز مي كنند
اهل حق(كاكه يي): اهل حق، يك اجتماع قومي_آييني است كه پيروان آن در كوردستان زندگي مي كنند و باورهاي آييني منحصر به خود دارند.
نام واقعي اين گروه كه مورد تاييد خود ايشان نيز هست "اهل حق" است اما آنها را "كاكه يي" نيز مي گويند و به نام"علي اللهي"نيز شناخته مي شوند.
اهل حق در كرمانشاه،كرند،سرپل ذهاب،لرستان،هورامان لهون،كركوك، خانقين و موصل زندگي مي كنند و به صورت اقليت،در برخي شهرهاي ايران و عراق نيز سكونت دارند.
اهل حق به لهجه ي "گوراني" تكلم مي كنند و خود،آن را "ماچو" مي گويند كه زبان آييني منطقه ي "شنرو" است و ادبيات ديني اهل حق به اين زبان نگاشته شده است.
به باور اهل حق،انسان هايي چون"شاخوشين"،"سلطان ايساق"(اسحاق)، "علي بن ابي طالب"،"بنيامين"،"موسي"، "داوود"، "الياس" و "سلمان فارسي"،تجسيد خدا بر روي زمين و قابل تقديس و ستايش هستند. اهل حق خود را صاحب حق مي دانند و به مانند تمام اديان،بر اين باورند كه حق و حقيقت،نزد ايشان است و بس.
اهل حق با اصطلاحاتي چون"يارساني"، "كاكه يي"، "كوردبچه"، "خروس كش" و همچنان كه پيش از اين نيز گفته شد"علي اللهي" نيز شناخته مي شوند.
در باور اهل حق مي توان به به دو مبدا تصوف يعني"وحدت وجود"و "تجسيد"اشاره كرد كه در وحدت وجود، خداوند به عنوان يگانه هستي بخش شناخته مي شود و در تجسيد(حلول)، خداوند چندين بار به هيات آدميزاد،به ميان ايشان آمده،در كنار آنها زندگي كرده و راه درست را به ايشان نشان داده است.
به باور اهل حق، تناسخ نيز وجود دارد و ارواح پس از مرگ،بر اساس نيك و بد كردار،در كالبد دون تر يا متعالي تر وارد مي شوند.
درجات آييني اهل حق شامل "سيّد" (نوادگان سلطان ايساق و مقدس ترين روحانيون)، "خليفه" (نوادگان پيراسماعيل)، "چاووش" (نوادگان كاك احمد كهنه پوش)، "درويش" و "كلام خوان" است كه هر يك در جايگاه خود ايفاي نقش و وظيفه مي كنند.
اما كتاب مقدس اهل حق،"سرانجام" نام دارد كه به زبان فارسي نگاشته شده است اما اشعار با لهجه ي"گوراني" را نيز مي توان در آن يافت. علاوه بر"سرانجام"، مي توان از"شاهنامه ي حقيقت"، "يارسان"، "صلوات نامه"ي خاناي قبادي،"عقيده نامه"ي مولوي و ديوان "بابا طاهر" به عنوان بخشي از ادبيات اهل حق سخن به ميان آورد.
از مهم ترين مراسم اهل حق نيز مي توان به مراسم "گردوشكنان" (گويزشكاندن) به عنوان "سرسپردگي به آيين" و مراسم آييني"جم" (اجتماع پيروان آيين براي دعاخواني و ذكر در مكاني به نام جمخانه) نام برد.
بد نيست در اينجا نگاهي كوتاه به متني مقدس از اهل حق بيفكنيم:
-سه كس در آتش دوزخ مي سوزند: اهل بهتان،زبان دراز و راهزن.
-سه عمل،اعتقادات انسان را بر باد مي دهند: دروغ،"بگستاخي" و "ظرافت كردن"(خودآرايي).
-سه چيز بنياد اعتقاد و ايمان هستند: آبرو،ادب و هراس از روز حشر.
علوي"قزلباش"(هالاوي): علوي ها يك گروه قومي-آييني هستند كه در شمال كوردستان و در منطقه ي "درسيم"، "ملاطيه"، "تيريجان" و "سيواس" زندگي مي كنند و به نام هاي"علي قلي" و "عيسا قلي" نيز شناخته مي شوند.
به باور بسياري از پژوهشگران،علوي ها،رهروان آييني-فلسفي هستند كه با تاثيرپذيري از انديشه هاي "ماني" و در ادامه،اسلام،باور و اعتقادات خود را آفريده اند اگر چه ردپاي زرتشت و مسيحيت را نيز مي توان در انديشه هاي ايشان به روشني مشاهده كرد. برخي پژوهشگران قايل به اين باورند كه ريشه ي واژه ي"علوي"، "هالاوي" ( هالاو در اوستا و زبان كوردي به معناي زبانه ي آتش آمده است) بوده و اين واژه مبين تاثيرگذاري انديشه ي اوستايي بر اين آيين است.
علوي ها به تجسيد خدايي و تناسخ معتقد و بر اين باورند كه علي بن ابي طالب نه تجسيد بلكه خود خدا است:
"...علي از ازل خدا بوده و به هيات هاي گوناگون،در هزار و يك شيوه متجسّد شده است: براي يهوديان به شيوه ي موسا،براي مسيحيان به هيات عيسا و...بدين ترتيب، هزار ملت ظهور فرموده اند و تمام دنيا را به گمان افكنده اند. اگر اينگونه نبود تمام اهل زمين بر الوهيت علي صحه مي گذاردند..."
از نگاه اهل حق، "علي" خداوند پدر،"عيسا" خداوند پسر و "محمد"(ص) خداوند روح است.
در مورد شعاير آييني هالاوي ها،مي توان به اعتراف به گناهان نزد"دَده" بزرگ آييني اشاره كرد. پس از اعتراف،"دَده" گناهان را بر پاره كاغذي نوشته آنها را آتش مي زند. هالاوي ها روزي سه بار (بامداد، ظهر و غروب) نماز مي خوانند،وضو نمي گيرند (چون دل پاك را معيار طهارت مي دانند)، سالي يكبار نماز جماعت مي خوانند و به مناسبت هايي معدود روزه مي گيرند. (ايام تاسوعا و عاشورا ،12روز ديگر از سال به نيت 12امام و 7روز از ماه آوريل(خدرلياس) كه روزه ي اين ايام را از ارمني ها گرفته اند و روزهاي پنج شنبه.) البته اين ايام شايد مختص به مردان آييني "علوي" باشد. كعبه ي علوي ها "كرند" در استان كرمانشاه و كوه هاي "دالاهو" است كه تا سال1900ميلادي نيز سالانه به زيارت اين اماكن مي آمده اند.
شراب و ميخواري نزد علوي ها بسيار رايج است و حتي به مرحله ي مراسم آييني نيز ارتقا پيدا كرده است.(مشابه مراسم آيين رباني ارمني ها).
زن نيز در اين آيين داراي آزادي بسيار و از شرايط يكسان و برابر با مردان برخوردار است.
در مورد علوي ها توضيح يك امر ضروري مي نمايد كه ضرورتا بايد به تدقيق آن پرداخت. "علوي" (هالاوي) ها، همواره بخش جدايي ناپذير ملت كورد بوده و نقش سياسي و فرهنگي بسياري در نهضت رهايي بخش ملي كورد داشته اند. به لحاظ بين المللي نيز تحرّكات ايشان همواره مورد نظر تركيه، ايران و روسيه بوده است. علوي ها هرگز به خدمت سپاهيان ترك درنمي آيند و هم به عنوان مخالفان دولت تركيه در صف مبارزان راه آزادي كوردستان قرار گرفته اند. به هنگام قيام علويان درسيم در سال هاي1938-1936 به رهبري "سيد رضا"، پرچم كوردستان در اهتزاز بود.
نويسنده.....بهزاد خوشحالي
ادامه در پست بعدي....
با سلام خدمت شما دوستان عزیز