بە کجا چنین شتابان
کوردها همیشه بزرگترین اشتباهات و تاوان های تاریخ را به نام خود رقم زده است. احساسات در درون ما به وفور غلیان می کند و این سرآغاز کُنشی است که ما سالهاست از آن بعنوان «شورش نابخردانه» یاد می کنیم. اعمال ما بسیار وابسته به لحظه و احساسات است. ما حوصله ی درنگ و فلسفیدن نداریم. تفکر، ما را بسیار می رنجاند از اینرو ما همیشه عملگرا و «سرباز دیگرانی» بوده ایم که در تئوری با آن در تضادیم.
از دست دادن جوانان و سوگواری صدها نفر در جوانرود، مهاباد، پیرانشهر،اشنویە، کامیاران،ایلام و کرمانشاە و دیگر شهرهای کوردستان از طرفی بس سنگین و ناخوشایند است و از طرفی دیگر به ما چنین می آموزد که نباید اینچنین عمل می کردیم. نباید کاسه داغتر از تهران به مثابه یِ کانون اشاعه ی ایرانیت میشدیم. ما اکنون به بهای گزافی دریافتیم که آزادی جز با هجوم به پایه های حکومت ایرانی میسر نخواهد شد. ما نیازمند شعارهای مبتذلانه ی از کوردستان تا تهران/جانم فدای ایران نیستیم. ما فهمیدیم که انقلاب در فضای مجازی با واقعیت بسیار متفاوت است. فهمیدیم حتی برای حکومت ایرانی، خائنین بسیار بی ارزشند و همچون چماقدارانی بی مخ از آنان سواستفاده می شود. فهمیدیم اولویت اصلی ما، هُشیار کردن کوردها و گذار از احساس به تفکر و سپس عمل است. ما هنوز گرفتار جوشش و حس و حال انقلاب گونه هستیم. امید است فاجعه ی امسال، راه را برای عبور از هیجان به سوی تفکر، هموارتر کند.
در حالیکه مفعولان جامعه مدنی در پشت موبایل های خود سنگر گرفته بودند و با کنار زدن روسری، آغوش های بی معنی، شکلات خوری و عمامه پرانی در حال اشاعه ی پوچی و لودگی بودند، و دیگران هیجان زده، مردم را به حضور در خیابان بدون هیچ برنامه ای، دعوت می کردند؛ این جوانانِ ما بودند که در کف خیابان به استقبال گلوله های کاتیوشا می رفتند. اشتباه نه در این استقبال، بل در جان باختگی و جان بازی در راه ایرانیت بود. ما برای چه می جنگیدیم؟
ما یک بار دیگر هیجانی شدیم و هنگامی که برایمان کف و هورا می کشیدند، پیشمرگه وار دل به نابودی جسم و جان خود زدیم.
ما باری دیگر اسیر تشویق های موزیانه ی غیر کورد شدیم. ما یک بار دیگر، گلادیاتورِ ابلهان و فاحشگان سیاست شدیم. ما پیشمرگانی شدیم که جز کشته شدن، تقدیری برای خود نمیبینیم. ما برای همه، خون داده ایم بجز خود!
ما بایستی به اخلاق و کردار خود، صورتی عینی از سیاست کوردی ببخشیم زیرا اکنون به شدت فقدان نیت مندی و قصد سیاسی در ما به چشم می خورد. ما فاقد نظریه مختص به خود و مفهوم سازی هستیم به همین علت همیشه هیجانی عمل کرده ایم و هیج دستاوردی برای کورد در حالت کل نداشته ایم. کار اصلی ما گذار از احساسات به تفکر است.
ما برای چه و که می جنگیم؟....
نویسندە:هیرش قادری
18گەلاوێژ2723کوردی
با سلام خدمت شما دوستان عزیز