هیمن از پیشگامان نستوه مبارزه با ارتجاع ‌،عقب ماندنی و‌مدافع راستین برابری حقوق زن و مرد بود.سلاح مؤثر و ماندگارش دراین مبارزه کلام و سخن و شاخه نبات شعر لطیف و الهام بخشش بود.اندیشه ها و اشعار نغز و سلوک متعالی ‌و رندانه اش می تواند برای سالیان دراز و در قرون و‌اعصار آینده الهام بخش و‌ نقشه راه طالبان آزادی و دلدادگان برابری و‌عدالت خواهی باشد.به باور من زنان بایستی بیش از مردان در بازخوانی و‌تبیین اندیشه ها‌ و‌اشعار برابری خواهانه این ستاره سپهر ادبی کوردستان بکوشند و در سالروز جاودانگیش با خواندن و‌حفظ اشعارش یادش را گرامی بدارند و در سوگ او از جان و دل مویه کنند،زیرا او‌ درسخت ترین روزگار ممکن و در زمانه سلطه نگاه مردسالارانه ‌در خلإ حضور اثربخش زنان در عرصه عمومی از عمق جان و با سلاح سحر امیز شعر و‌کلامش ضرورت بیرون امدن آگاهانه زنان از پستوی خانه را فریاد می زد و بدان پای می فشرد… جاری شدن هر قطره اشک از چشمان دلفریب هر دخترک زیباروی کورد روان و روح حساس و‌خسته از ملال روزگار او را بشدت می آزرد وتبعیض و‌ستم به زنان او را مغموم و‌دلتنگ می نمود…این یک جنبه از شخصیت ارزنده مردی بود که کاخ بلند نظم وی سرشار از دلدادگی به ازادی و‌رهایی مردمانش از یوغ حکومت های استبدادی و‌توتالیتر همچون نظام دیکتاتوری پهلوی و میهن دوستی بود… شعر ماندگار وی که با مطلع:برو ایشان خائن،بغداد نیمه راهت باد.( بروی ئه ی شای خایین به غدا نیوه ی ریت بی…) در ماجراب۲۵مرداد و‌ فرار شاه نشانه عمق ضدیت وی با دیکتاتوری بود،که مراد او قاضی محمد ویارانش را با وجود تن دادن به مصالحه ۵سال قبل دار زده بود…روند حوادث و‌ماجرای ۲۸مرداد ‌کودتای امریکایی و‌انگلیسی که به رجعت شاه فراری و‌سقوط مصدق انجامید برای هیمن گران تمام شد و‌ نظام استبدادی پهلوی چنانچه شیوه دیکتاتوران است بر او غضب گرفت و روزگار آوارگی او دگر باره اغاز شد….او حتی در سخت ترین شرایط هم به دنبال دریچه ای به رهایی و‌آزادی بود،گرچه مأسفانه سیاست ورزی برای این اندیشمند و شاعر بزرگ مانند برخی دیگر از مشاهیر کورد هزینه ها و‌درد سرهای جدی به همراه داشت و برخی ها تلاش نمودند تا با بهره گیری از مشروعیت و‌مقبولیت وی در برهه ای حساس از تاریخ کوردستان از آب گل آلود ماهی بگیرند،اما او کارازموده تر و‌دلسوزتر وپخته تر از آن بود که در چنین دامی گرفتار آید…تأسیس و انتشار مجله سروه به کمک و همکاری بزرگانی همچون:شادروانان کاک احمد قازی،استادسید طاهر هاشمی،علامه ربیعی ،مارف اغایی،جلال ملکشاه و…نقطه عطف مهمی در جهت گشودن دریچه ای نوین به روی تشنگان و‌ عاشقان زبان،فرهنگ وادبیات کوردی بود که در نوع خود و‌در آن زمانه و روزگار دشوار چراغی بود روشنی بخش بر فراز راه پویندگان معرفت ودانایی در حوزه فرهنگ و زبان کوردها که هیچ انسان منصفی نمی تواند تاثیرگذاری عمیق و موثر سروه صبحگاهان آنروزگار را نادیده بگیرد….دریغا که زندگی و‌ چرخ روزگار بر وفق مراد این ادیب ‌ و‌مبارز نجیب زاده ‌و ازادیخواه نچرخید و محنت و مرارت بسیار کشید ولی با این همه او چنانچه در ناله جدایی و تاریکی و روشنایی(تاریک و رون) پیداست تا واپسین لحظه حیات رهرو و پیشقراول راه عشق و آزادی بود.افسوس که او برخلاف یار دیرینش هژار و با وجود توصیه او و‌ دیگر دوستدارانش جز یک جزوه کوتاه و‌موجز تحت عنوان:کی بودم و‌چه کردم(از کجا تا به کجا)خاطرات خود را قلمی ننمود وشرح پر ماجرای زندگی ‌مبارزات خود را همچون رازی سر به مهر با خود به زیر خاک برد…روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

19جۆزەردان2723کوردی